|
ذبح اسماعيل
6- امية بن ابى صلت ثقفى ، از اهالى طائف و قبيله ثقيف ، از شعراى بزرگ جاهليت . او با كتب آسمانى آشنائى داشت و لذا خمر را حرام مى دانست و درباره بتان با شك و ترديد اظهار نظر مى كرد. براى بدست آوردن حق كوشا بود. خود در پيامبرى طمع ورزيد. وقتى پيامبر اسلام ظهور كرد، بر او حسد ورزيد و گفت : تا كنون اميدوار بودم كه پيامبر شوم . اميه در سال دوم يا نهم هجرت در شهر طائف جان سپرد. خواهرش كه مسلمان شده بود، يكى از قصائد طولانى او را در محضر رسول اكرم خواند. حضرت فرمود: امن شعره و كفر قلبه شعرش ايمان داشت و قلبش كافر بود. اميه نخستين كسى بود كه :((بسمك اللهم )) را نوشت . اين عبارت تا آمدن اسلام در ميان اعرابمعمول بود. 7- قيس بن ساعده ؛ حكيم و خطيب مشهور عرب جاهلى كه رسول اكرم او را در بازار عكاظ در حال سخنرانى ديده بود، در اشعارش به توحيد و معاد اعتراف داشت . 8- ابو قبيس حرمة بن ابى انس ، از قبيله بنو نجار، كه در عصر جاهليت رهبانيت اختيار كرد و دست از بت پرستى كشيد و خواست مسيحى شود، ولى از آن هم گذشت و براى خود عبادتگاهى تدارك ديد و به عبادت پرداخت . او مى گفت : من پروردگار ابراهيم را پرستش مى كنم . ابوقبيس پس از هجرت پيامبر اسلام از مكه به مدينه ، اسلام آورد و در حق حضرت اشعارى سرود كه در تاريخ تراجم ضبط شده است . 9- خالد بن سفيان ؛ كه پيامبر اسلام او را ستوده است . او بر دين حنيف بود كه قومش را بشارت ظهور اسلام داد. وقتى دخترش سوره توحيد را از پيامبر شنيد، گفت : پدرم نيز چنين مى گفت . 10- تبال اسعد، پادشاه يمن كه به گفته مورخان ، هفتصد سال قبل از نبوت پيامبر اسلام به دين اسلام ايمان آورد و در اشعار خود به رسالت پيامبر اسلام گواهى داد. 11- زهير بن ابى سلمى ؛ شاعر معروف عرب كه او نيز از ظهور اسلام در اشعارش خبر داده است . 12- ابو عامر راهب ؛ از قبيله ((اوس ))، پدر ((حنظله )) معروف به ((غسيل الملائكه ))، نيز از مومنان دين حنيف بود. 13- بحيراى راهب ؛ از جمله كسانى بود كه به پيامبر اسلام قبل از رسالت آن حضرت ايمان آورد و مژده ظهور اسلام را به مردم داد.(599) گويا مسيحيان قبل از اسلام ، اصطلاح ((حنيف )) را براى اعراب غير يهودى و غير مسيحى بكار مى بردند. گاهى حنفاء بر صابئين اطلاق مى شده است . واژه ((حنيف )) از ريشه ((حنف )) به معناى : ميل كردن به چيزى است . ((تحنف )) نيز به معناى : ((كناره گيرى از مردم و زهدورزى )) مى باشد. اما در اصطلاح مذهبى يعنى : روى گرداندن از بت پرستى و ميل به يگانه پرستى ، تعبير مى شود.(600) شعائر دين حنيف گفته شد كه آئين حنيف ، داراى مناسك و احكام خاص مدونى نبود، اما سننى از ابراهيم در باورها بيادگار مانده بود كه در طهارت جسمانى و روحانى خلاصه مى شد. حنفاء از ارتكاب محرمات پرهيز مى كردند. حنفاء دين توده هاى آگاه بود و اشراف و سران جاهلى در زمره حنفاء نبودند. پس از اسلام ، براى برخى از سران جاهلى كه در طى يك كودتا، قدرت را بدست گرفتند، بيوگرافى ساخته شد و آنان را در زمره حنفا قرار دادند. حال آن كه تاريخ جاهليت رد پاى اين بت پرستان را نشان مى دهد. حنفاء به ((الله )) اعتقاد داشتند. پرستش الله در تاريخ دين حنفاء به عصر ابراهيم و اسماعيل مى رسد. تركيب ((الله )) از ((الف و لام )) تعريف كه بر سر ((اله )) آمده ، شكل گرفته است . اين حقيقت در كتيبه هاى عربى قديم ثبت شده و امروز در دست است . الله در تلقى اوليه موحدان به معناى خداى اكبر و اعظم بوده است كه در اشعار شعراى آن اعصار نيز ديده مى شود. شاهد ديگر كثرت استعمال و قدمت نام ((عبدالله )) در ميان اعراب است كه دليل روشنى بر اين مطلب مى باشد. آيات قرآن به پيشينه پرستش ((الله )) در اعصار بسيار قديم اشاره دارند. محققان مى گويند: اعتقاد به ((الله )) در بيشتر اعراب مركزى و شمالى ديده شده است . آنان به وجود خداى مقتدر و مجرد كه در آسمانها جاى دارد، بطور نامشخص باور داشتند. در اعتقاد آنان ((الله بوده كه آسمانها را آفريده است . قرآن به اين سابقه عقيدتى تصريح كرده است . اعراب شمالى به موازات ايمان به خدايان متعدد و جن ها، انديشه خداى اعلى يعنى ((الله )) را كه شكل اختصاصى كلمه عربى ((الاله )) بود، در ذهن داشتند. ريشه ((الله )) همان ((ايل )) سامى است كه به معناى خداوند مى باشد. در كتيبه هاى بدست آمده از صحراى عربستان و يمن جنوبى ، چنين آمده است كه سابقه عبادت ((الله )) بسيار طولانى بوده و در اعصار بسيار دور آن را به صورت ((الاه )) مى خواندند. برخى مى گويند كه منشاء آن كلمه ((ال )) بابلى است كه در كتب يهود به صورت ((ايل )) يا ((ئيل )) آمده است . نبطيان ((الله )) را ((هلا)) خوانده اند. ((هرودت )) از خداى نبطيان به ((آليوده )) تعبير مى كند. بهر حال سابقه پرستش ((الله )) در ميان بابليان ، عبرانيان ، نبطيان و عربان مناطق گوناگون عربستان ، بسيار قديمى است . برخى از يهوديان و مسيحيان نيز خداى خود را ((الله )) مى ناميدند. اين قرائن تاريخى - باستانى نشان مى دهد كه دين حنيف نخستين انديشه توحيدى در تاريخ عقايد بشر مبتنى بر پرستش ((الله )) جل جلاله بوده است و اقوام موحد ديگر نيز تحت تاءثير تعاليم و انديشه اين دين بوده اند.(601) عقايد عرب قبل از اسلام گروهى از اعراب اجرام سماوى را مى پرستيدند. ((خورشيد)) خداى مؤ نث و ((ماه )) خداى مذكر همسر خورشيد بود. آنان اسامى خورشيد و ماه و ستارگان را بر فرزندان خود مى نهادند: عبدالشمس ، عبدالشارق ، عبدالنجم ، عبدالثريا. ستاره زهره نيز پرستيده مى شد. ((زهره )) معادل ((ونوس )) يونانى و ((عنثتروت )) بابلى بود كه ((العذى )) ناميده مى شد: عبدالعذى . معبد ((العذى )) در ((نحله )) بين مكه و طائف قرار داشت . ((قزح )) خداى طوفان بود و ((لات )) خداى آفتاب شمرده مى شد. ((منا)) به معناى مرگ از ريشه ((منيه )) كه جمع آن ((منايا)) و ((منوات )) است ، در نزد اقوام كنعانى مورد پرستش بود. ((مناف )) خداى ديگر اعراب بود. ((ود)) خداى اعراب بود. اعراب به روح و جن و غول پرستى معتاد بودند. دهرپرستى از عقايد اعراب بود. ((دهر)) معادل ((زروان )) در عقايد ايرانيان باستان است . در تلقى ((دهريون )) زمان ازلى و ابدى بود. قرآن به اين عقيده تصريح مى كند. پرستش حيوانات نيز در ميان اعراب جاهلى رايج بود. اين عقيده نوعى توتم پرستى بود كه جزء عقايد بدوى بشر كه در سراسر زمين معمول بوده ، مى باشد. قبائل عرب اسامى خود را به اسامى حيوانات مورد پرستش خود، مى نهادند. احجار نيز پرستيده مى شد و اين همان فتيش پرستى بدوى بوده است . بت پرستى در اشكال و مظاهر گوناگون در ميان عربها رواج بسيار داشت . گويند نخستين كسى كه بت پرستى را در ميان فرزندان ((اسماعيل )) رواج داد، ((عمرو بن لحى )) نياى قبيله ((خزاعه )) بوده است . او يكى از بت هاى شهر ((بلقا))ى شام را به مكه آورد. عقايد وارداتى : نيز در جزيرة العرب راه داشت ، دين يهود و مسيح و زرتشت از جمله اديان وارداتى بود كه در جزيرة العرب پيروانى داشت . برخى از عقايد گنوسى و صابئى نيز رايج بود. مورخان و محققان علل گوناگونى را در انتقال آئين يهود به عربستان بيان كرده اند، آنچه مشهور و معروف است اين است كه در هجرتها و قهر و غلبه هائى كه در ادوار گوناگون بر يهوديان متوجه مى شده ، بخشى از يهوديان به جزيرة العرب آمده اند. اين هجرت و انتقال در جريان جنگهاى روم و بابل با يهوديان صورت گرفته است . گروهى از يهوديان بنونظير، بنوقريظه و بنو بهدل از شام به حجاز گريختند و در مراكزى چون فدك ، تيما، خيبر، وادى القرى ، يثرب و... ساكن شدند. در يثرب و حوالى آن بزرگ ترين طوايف يهود يعنى بنو قريظه و بنو نظير و بنو قعقاع مستقر بودند و به كار تجارت و صنعت و زرگرى و كشاورزى مشغول شدند. گويند پس از ويرانى اورشليم گروهى از يهوديان به تدريج به عربستان راه يافتند. قبائل بنو نظير، بنو قريظه ، بنو قعقاع ، بنو عكرمه ، بنو بهدل و بنو شعله خود را از نسل كاهن بن هارون بن عمران برادر موسى مى دانستند و لذا خود را برتر از اعراب و ديگر اقوام يهود مى شمردند. وقتى قبيله اوس و خزرج به يثرب آمدند، از نفوذ يهوديان كاسته شد. يهوديان براى حفظ ثروت خود به اعراب خراج مى دادند. ولى يهوديان خيبر به دليل داشتن دژهاى مستحكم مستقل مى زيستند. دين مسيح نيز به همين شكل وارد جزيرة العرب شد. مسيحيان مهاجر از شام و فلسطين به حجاز راه يافتند. كشيشان مسيحى تبليغات خود را از شام و عراق تا عربستان و يمن گسترش دادند. آنان ديرهاى خود را در زير چادر تشكيل مى دادند، لذا به آنان ((اساقفه الخيام )) گفته شده است . اين دين از يمن تا حبشه پيروانى يافت . حبشيان در نجران كليسائى بنا كردند كه ((كعبة النجران )) ناميده شد. در شهرهاى ((صغا))، ((مآرب )) و ((ظفار)) كليساهائى تاءسيس شد. مردم ((حيره )) در نزديك ((كوفه )) نسطورى مذهب بودند و از اسقف ايران دستور مى گرفتند. مردم غسان كه تابع قدرت روم بودند، مذهب يعقوبى داشتند. گروهى از رهبانان مسيحى در حجاز مى زيستند، پيامبر اسلام با آنان معاصره بوده و قرآن به وجود آنان در جزيرة العرب اشاره كرده است . بايد دانست كه عقايد يهوديان و مسيحيان حجاز با يكديگر يهوديان و مسيحيان مراكز ديگر اختلاف اساسى داشت . تصريحات قرآن به عقايد آنان مبين اين واقعيت است . گويا كهن ترين شاخه مسيحيت يعنى ((مونوفيزيت ))ها در حجاز ساكن بوده اند كه اعتقاد به طبيعت واحد عيسى داشتند. اين گروه از مسيحيان ((ابيونيان )) خوانده شده اند. كلمه عبرى ((ابيونى ))، فقير معنا مى دهد. ((ابيونيان )) بر خلاف ديگر فرقه هاى مسيحى رابطه خود را از يهود نبريدند. گويا مسيحيان مكه و.. . كه با پيامبر اسلام معاصر بوده اند، از همين ابيونيان بوده اند. دين زرتشت از ايران به عربستان راه يافت و پيروان آن بيشتر ايرانيانى بودند كه غالبا در يمن و عمان نو بحرين سكونت داشتند. در ميان قبيله تميم افرادى بودند كه آئين زرتشتى داشتند. گفته مى شود كه عقايد مزدكى و مانوى نيز در جهان عرب راه يافته بود و در ميان قبيله قريش پيروانى داشت . خالد بن سنان العبسى كه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم ميلادى مى زيست ، مردم را به دين عيسى دعوت مى كرد. او آتشى را كه در عربستان بر روى يكى از چاههاى نفت روشن شده بود و طرفداران آن آتش مردم را به آئين زرتشت دعوت مى كردند، خاموش كرد. گروهى از صابئين در حجاز زندگى مى كرده اند. قرآن از آنان ياد مى كند. در اسلام ، يهود و نصارى و مجوس ، در حكم اهل كتاب شمرده شده اند.(602) تاريخچه بت پرستى ، جاهليت و عقايد عرب جاهلى آغاز بت پرستى در جهان صاحب ((الاصنام )) مى گويد: منشاء بت پرستى از فرزندان آدم آغاز گرديد. در اساطير آمده است كه پس از مرگ آدم به پرستش جسم او پرداختند و اين منشاء بت پرستى گرديد. محققان معتقدند كه بت پرستى شكل نخستين عقايد دينى انسان اوليه بوده و اديان امروز ابعاد تكامل يافته و اصلاح شده عقايد اوليه انسان است . آنان مراحل تكامل اديان را در چهار مرحله خلاصه مى كنند: 1- مرحله ديانت ابتدائى ، مانند: آنى ميسم ، سحر و جادوگرى ، و توتميسم يعنى مذهب پرستش حيوانات و گياهان مقدس . 2- اديان مبتنى بر شرك و چند خدائى . 3- اديان مبتنى بر يگانه پرستى و تك خدائى يا توحيد، مانند: زرتشت ، يهود، مسيحيت و اسلام . 4- اديان و مكاتب فلسفى مبتنى بر وحدت وجود. گروهى از جامعه شناسان از ميان اديان بدوى مذهب آنى ميسم را منشاء بت پرستى دانسته اند. و گروه ديگرى توتم پرستى را منشاء بت پرستى دانسته اند. همان طور كه گفته شد، بت پرستى از خارج جزيرة العرب در ميان اعراب راه يافت . صاحب ((الاصنام )) مى گويد:... چون اسماعيل در مكه سكنى يافت و بر كثرت جمعيت افزوده شد، فرزندان اسماعيل ، عمالقه را از مكه بيرون كردند. بنو اسماعيل همچنان به ستيز با اهالى مكه پرداختند و گروهى ديگر را بيرون راندند. رانده شدگان پاره هاى سنگ اطراف كعبه را با خود بردند. آنان از آن پس اين سنگها را تقديس و تكريم مى كردند. به روايت ديگر نخستين ((بت )) از بلقاى شام به حجاز آورده شد. اعراب بتان را ((اصنام و صنم )) خوانند. ((وثن و اوثان )) نيز گفته مى شود. بت هاى معروف عرب عبارت بودند از: 1- شواع ؛ نام بتى است كه مربوط به ((هذيل بن مدركه )) بوده كه در محل ((رهاطه )) قرار داشته است . اين بت پس از اسلام به دستور پيامبر و توسط ((عمرو بن عاص )) درهم شكسته شد. 2- ود؛ اين بتى بود كه ((عمرو بن لحى )) آن را از كنار رودخانه جد به مكه آورد و به يكى از قبائل عرب داد. اين بت در وادى القرى قرار داشت . ((عبدود)) به همين مناسبت است . پس از اسلام اين بت به دستور پيامبر توسط ((خالد بن وليد)) درهم شكسته شد. 3- يغوث ؛ بر وزن ((يهود)) نام بتى بود كه قبيله مذحج و متحدانش آن را مى پرستيدند. گويند يغوث يكى از پنج بت قوم نوح بوده است . يغوث به معناى فرياد رس است . مردم شمال و جنوب يمن اين بت را مى پرستيده اند. 4- يعوق ؛ اين بت در قريه خيوان در شمال ((صنعا)) قرار داشت . قبيله ((همدان )) اين بت را مى پرستيدند. 5- نسر؛ بر وزن عصر، به شكل كركس ساخته شده بود و از پنج بتى بود كه قوم نوح مى پرستيدند. متولى اين بت ، ((معدى كرب )) بود. نسر در ميان حميرى ها مقام والائى داشت . نسر از جمله پنج بتى بود كه قوم نوح مى پرستيدند. جان ناس ، محقق در تاريخ اديان و عقايد، در اين رابطه مى گويد: اعراب شهرنشين و صحراگرد به خدايان مذكر و مونث معتقد بودند. هر يك از اين خدايان مخصوص يك قبيله يا چند قبيله بود، مانند بت هبل كه خاص مردم مكه و اطراف آن بود. در شهر مكه سه خداى مونث وجود داشت : 1- لات ، خداى مادينه . 2- منات ، خداى سرنوشت . 3- عزى ، خداى يوم . اين سه خدا را ((بنات الله )) مى ناميدند كه در مكه پرستش مى شد. 6- لات ؛ كه در قرآن به آن اشاره شده ، مورد پرستش قريش بود و در طائف قرار داشت . لات سنگ چهارگوشى بود كه در محل آن اكنون مناره مسجد طائف قرار دارد. كلمه ((لات )) از ((لت )) گرفته شده و به معناى ((خلط و مزج )) است و ((لات )) با تشديد تاء، اسم فاعل است كه بعدا ((تاء)) تخفيف يافته است . محققان معتقدند كه ((لات )) منقول از زبان نبطى است ، و آن نام يكى از خدايان ماده بابلى بوده است كه در بابل رب الارباب دختران بوده و خواهرانش ((مامناتو)) و ((غشتار)) بوده اند. ((لات )) نيز مانند ديگر خدايان بابلى تحول يافته است : در سوريه همسر يكى از خدايان نر كه ((حداد)) نام داشت ، شناخته شد. ((حداد)) خداى باران بود. بت لات در ميان نبطيان ربة البيت نام داشت و بعد الهه آفتاب شد. بت ((لات )) وقتى به ((حجاز)) انتقال يافت ، مورد پرستش ((ثقيف )) و ((قريش )) قرار گرفت و مورد احترام بسيار بود. پس از اسلام ، اين بت در ميان قبيله ((ثقيف )) همچنان از اعتبار بسيار برخوردار بود. وقتى قبيله ثقيف اسلام آورد، به دستور پيامبر اسلام اين بت توسط خالد بن وليد درهم شكسته شد. 7- عزى ؛ از بزرگ ترين بتهاى عرب جاهلى مخصوصا قبيله قريش بوده است . بت عزى در وادى القرى قرار داشت . قريش ((لات و عزى و منات )) را دختران خدا مى دانستند. قرآن به اين پندار جاهلانه اشاره كرده است . در الواح بابلى ((عزو سارى )) آمده است . در زبان عبرى ((عزى )) از ((عزرا)) يعنى ((شدت قوت )) گرفته شده است و عزى به معناى : اقوى و اشد است . عزى قديمى تر از منات و لات است . 8- ايت بت از قبيله هذيل و خزاعه بوده است . گويا قديمى ترين بت عرب مى باشد و لذا مورد احترام بسيار بوده است . ((منات )) از ((منى )) به معناى ((ريختن ))؟ است چون خون قربانيهاى بسيارى به پاى آن ريخته مى شده است . بت منات پس از اسلام توسط امام على بن ابيطالب در هم شكسته شد. محققان گويند كه اين بت نيز وارداتى است و از بت هاى بابل بوده است . اعراب به اين بت هدايائى مى كرده اند، از جمله دو شمشير بود كه پادشاهى به منات هديه كرده بود. 9- هبل ؛ با ارزش ترين بت عرب جاهلى بوده است . هبل بت مردم مكه بوده و در كعبه نگهدارى مى شده است . هبل نيز بت وارداتى بود كه از شام و فلسطين به حجاز راه يافته بود. اين بت از عقيق سرخ و به شكل انسان تراشيده شده بود كه دست راستش شكسته بود و قريش دستى از طلا براى آن ساخته بودند. اين بت به ((هبل خزيمه )) نيز معروف بود؛ زيرا متولى اوليه آن ((قوم خزيمه )) بوده اند. جلو روى هبل هفت تيره بود كه براى تفاءل بكار مى رفت . بر روى يك تيره نوشته شده بود ((صريح )) و بر روى ديگرى ((ملعق )) آمده بود. اعراب جاهلى وقتى در مورد نوزادى شك داشتند، هديه اى به هبل تقديم مى داشتند. آنگاه با تيره ها فال مى گرفتند و بر اساس آن فال كودك را تعيين هويت و ملكيت مى كردند. همين بت در جنگ احد مورد شعار ((ابوسفيان )) بود كه مى گفت : ((اعل هبل اعل هبل ))، و پيامبر اسلام در جواب فرمود: ((الله اعلى و اجل )). هبل در پى فتح مكه بدست على بن ابى طالب درهم شكسته شد. 10- اساف ؛ بر وزن ((كتاب )) بتى بود به شكل انسان بر فراز كوه ((صفا)) كه در هنگام سعى بين ((صفا)) و ((مروه )) به عنوان تبرك و تيمن دست كشيده مى شد. 11- نائله ؛ بت مؤ نثى بود كه مانند اساف مورد احترام بود. در اساطير آمده است كه اساف و نائله مرد و زنى بوده اند از قبيله جرحم كه با هم معاشقه داشته اند. چون به مكه آمدند و حرمت آن نداشتند، مسخ شدند و به صورت دو قطعه سنگ در آمدند. سعى بين صفا و مروه يك سنت ديرينه در مناسك حج بوده است . در ادوار جاهليت اين مراسم مكروه دانسته شد و اسلام با اصلاح و محتوى دادن به آن ، كراهت آن را برداشت . 12- بعل ؛ نام اين بت نيز در قرآن آمده است . اين بت نيز از بت هاى وارداتى است كه ابتدا در ميان قوم الياس در بعلبك بوده است . محققان مى گويند: يكى از بت هاى عرب شمال همين بعل بوده است كه هنوز مكان آن بين شام و مدينه به نام شرف البعل مشهور است . ((بعل )) خداى آبها و چشمه سارها بوده است . برخى گويند كه بعل معبود قوم ((يونس )) بوده است . ((بعل )) از طلا ساخته شده بود و گويند كه معبود قوم ((الياس )) بوده است . جامعه شناسان اين بت را نيز از جمله بتان بابلى دانسته اند: ((انو)) خداى آسمان ، ((بعل )) خداى زمين و انسان و ((هيا)) خداى آب و گياه . اين سه خدا، ((تثليث )) اول را تشكيل مى داده اند. هر كدام براى خود الهه اى داشته اند و در خلقت ازآنان كمك مى گرفته اند. ((بعل )) با ((بعليتو)) ازدواج كرد. ((بعل )) ادوار تحول داشته است : ابتدا خداى فعل بوده و بعد خداى آفتاب و باران و انسان . خدايان ديگر بعدها تابع او شدند. سرانجام تمام صفات خدايان در بعل گرد آمد. ((بعل )) در لغت عرب به معناى ((شوهر)) است . 13- فلس ؛ معبود قبيله طى ، بر وزن ((ترس )). اين بت احترام بسيارى داشت و هدايا و قربانيهاى بسيارى دريافت مى كرد. گويند روزى به فلس آسيبى رسيد. حاتم طائى چهره افسانه اى عرب در انتظار معجزه بود، اما چون خبرى نشد، از پرستش فلس دست برداشت . پس از اسلام ، اين بت توسط امام على بن ابيطالب در هم شكسته شد. اين بت به شكل انسان ساخته شده بود و رنگى سياه داشت و در ميان كوه اجاء مكان داشت . جايگاه اين بت دار الامن و پناهگاه مجرمان بود. بايد دانست كه پيرامون بت جاهلى افسانه هاى بسيارى وجود دارد. 14- انصاب ؛ بت هاى بى نوايان عرب را انصاب گويند. اين بت ها در اختيار فقيران قرار داشت . آنان در خانه هاى خود به پرستش اين بتان مى پرداختند. فقرا كه توان ساختن بت هاى گران قيمت و.. نداشتند، به همين بت هاى ارزان و بى اعتبار قانع بودند. اين بت ها شكل خاصى نداشتند و به پاره سنگهائى شبيه بودند. لذا به آنها انصاب گفته مى شود. در قرآن از انصاب ياد شده است . محققان انصاب را بت هاى خانگى اعراب مى دانند. گويا دو نوع بت در كار بوده ، بت بتخانه و معبد و بت در خانه . انصاب بت هاى خانگى بوده اند. برخى گويند اعراب به هنگام مسافرت از فرط علاقه به كعبه پاره سنگهائى از اطراف كعبه را با خود حمل مى كردند تا ارادت خود را به كعبه و بتان نشان دهند. در مقابل ((انصاب ))، اصنام و اوثان كه بت هاى شكل دار بودند، قرار دارند. ((اصنام )) را از زر و سيم و چوب مى ساختند و ((اوثان )) را از سنگ مى تراشيدند. مفسران اسلامى ((انصاب )) را وجه مستعار ((حجر الاسواد)) دانسته اند كه اعراب به جاى حجرالاسود، ((انصاب )) را با خود حمل مى كردند و بر گرد آن طواف مى نمودند و قربانى مى كردند. 15- الدوار؛ دور زدن و طواف كردن بر گرد بتى خاص بوده است . اين بت مورد پرستش بوده است و اعراب هفت بار برگرد آن مى چرخيده اند. اين بت به شكل كعبه تراشيده شده بود. مفسران چرخيدن دور كعبه را طواف گفته اند تا با دور زدن بر گرد ((الدوار)) تداعى نكند. ((الدوار)) بر وزن جبار و كفار و سوار نيز آمده است . 16- زور؛ بر وزن ((گور)). نام هر چيزى كه بجاى خداوند عبادت شود. گفته مى شود: اين كلمه نام بتى معين بوده است كه به جواهر آراسته بوده و در منطقه ((دوار)) قرار داشته است . گويا كه اين بت از طلا ساخته شده بود و دو چشم از ياقوت داشت و بر بالاى سر آن گوهرى نصب كرده بودند. اين بت تا روزگار ((عثمان به عفان )) پايدار بود. ((عبدالرحمن بن سمرة بن حبيب ))، پس از فتح ((سجستان )) به سرزمين ((دوار)) رفت و بت پرستان را محاصره نمود. او دو دست بت زور را قطع كرد و ياقوتها را برداشت و پيش ((مرزبان )) انداخت و گفت : اين جواهر از آن تو باشد، مى خواستم ثابت كنم كه اين بت براى تو نفع و ضررى ندرد. 17- ذوالخلقه ؛ اين بت به شكل تخته سنگ سفيد رنگى بود كه نقش تاجى در روى آن حك شده بود. اين بت در سرزمين ((تباله ))، ميان مكه و يمن قرار داشت . پاسداران اين بت قوم ((امامه )) از قبيله ((باهله )) بودند. چند قبيله ديگر اين بت را مى پرستيدند و هدايائى تقديم مى كردند. پس از اسلام ، اين بت در هم شكسته شد و پرستندگان در دفاع از آن دويست كشته دادند. 18- آذر؛ يعنى آتش . ايرانيان باستان و كلدانيان و آشوريان ستاره ((مريخ )) را آذر مى گفتند و بر اين باور بودند كه آن سياره از آتش پديد آمده است . آنان سنگى را تراشيده و رمز مريخ قرار دادند و بزرگان خود را به احترام ، ((آذر)) مى ناميدند. اين كلمه در الواح بابلى نيز آمده است . مفسران اسلامى مى گويند: ((آذر)) نام معبودى بوده است كه مردم عرب آن را مى پرستيده اند. 19- سعد؛ اين بت كه به نام ((سعد)) شهرت داشت ، از سنگى دراز ساخته شده بود و در ساحل ((جده )) قرار داشت و مورد پرستش فرزندان ((كنانه )) بود. گويند عربى با شترش نزد اين بت آمد، شترش از بت بترسيد و فرار كرد. عرب سنگى بر بت نواخت و گفت : خداوند تو را نامبارك گرداند كه شتر مرا ترساندى . او از پرستش بت سعد منصرف شد. 20- ذوالكفين ؛ معبود قبيله ((اوس )) بود كه پس از اسلام در هم شكسته شد. 21- ذوالشرى ؛ معبود قبيله ((ازد)) بوده است . 22- بهيم ؛ معبود قبيله ((مزينه )) بوده است . 23- عميانس ؛ معبود قبيله ((خولان )) بوده است . دو قوام از اين قبيله به نامهاى ((ادوم )) و ((اسوم )) سهمى از چهارپايان و حاصل زراعت خود را ميان پروردگار و آن بت تقسيم مى كردند. اگر چيزى از سهم خدا داخل سهم بت مى شد، آن را به خدا بر نمى گردانند؛ ولى اگر از سهم بت داخل سهم خدا مى شد، به بت بر مى گرداندند. قرآن به اين موضوع اشاره كرده است . 24- ذوالرحل ؛ معبود مردم حجاز بوده كه احترام ويژه اى داشته است . 25- سعير؛ بر وزن ((زبير))، معبود قبيله ((عزه )) بوده است . 26- شارق ؛ بر وزن ((فارغ ))، معبود مردم عرب جاهلى بوده است . آنان فرزندان خود را به اين نام مى خواندند. 27- شمس ؛ بت معروف عرب جاهلى است كه اسامى بسيارى را به خود اختصاص داده اصت : عبدالشمس . 28- رئام ؛ بر وزن ((لجام ))، معبود قبيله ((حمير)) بوده است . 29- ربه ؛ نام ديگر لات است . ثقيف بتكده اى به همين نام داشتند كه آن را برابر كعبه مى دانستند. 30- رضاء؛ بر وزن ((كلاه ))، خانه مقدس قبيله ((بنو ربيعه )) بوده است . 31- سجه ؛ بر وزن ((بچه )) از بت هاى عصر جاهليت بوده است . 32- زون ؛ نام بت و هر چيزى كه پرستيده شود. 33- صدا؛ نام بت قوم عاد بوده است . 34- حمودا؛ بتى از بت هاى قوم عاد بوده است . 35- ضيزن ؛ بت عصر جاهليت . گويند نام دو بت بوده است كه در بيرون دروازه حيره نصب شده بود تا واردان بر آن دو تعظيم كنند. 36- طاغوت ؛ نام لات و عزى و ديگر بتها و هر چيزى كه بجاى خداوند پرستيده شود. شيطان و كاهن و روساء خلال را نيز طاغوت گويند. طواغيت نام بتكده ها است . 37- عائم ؛ بر وزن ظالم ، بت قبيله عزه بوده است . 38- عبعب ؛ بت قبيله قضاعه و بستگان اين قبيله بوده است . 40- عتر؛ نام بت و بتكده و مذبحى بوده است . 41- عوض ؛ بت قبيله بكربن وائل بوده است . 42- عوف ؛ يكى از بت هاى جاهليت بوده است . 43- قليس ؛ نام خانه مقدسى كه ابرهه حاكم حبشه در صنعاء يمن از سنگ مرمر و چوبهاى نفيس بنا كرد و با زر و زيور آراست تا اعراب را از كعبه منصرف كند. او در پى شكست اين نيرنگ ، تصميم به ويران كردن كعبه گرفت كه داستان آن مشهور است و در قرآن آمده است . 44- كثرى ؛ بت قبيله جديس و طسم بوده است . 45- كسعه ؛ بت دوران جاهليت بوده است . 46- سنداد؛ خانه مقدس در بين راه كوفه و بصره بوده است . 47- كعبه نجران ؛ خانه مقدس قبيله حارث بن كعب در نجران بوده است . 48- محرق ؛ بتى از بكر بن وائل بوده است . 49- مدان ؛ بت قبيله بنوالحرث بوده است . 50- مرحب ؛ نام بتى در حضر موت در يمن بوده است . 51- مناف ؛ ذكر آن گذشت . 52- هبا؛ بت قوم عاد بوده است . 53- ياليل ؛ بت عصر جاهليت بوده است . 54- يعبوب ، بت قبيله جديله وطى بوده است . اين تعداد از بتان ، نمونه اى از هزاران بت عصر جاهليت مى باشد كه فقط در ميان اعراب پرستيده مى شدند. بديهى است كه در بسيارى از ديگر جاها پرستش بت همزمان بوده است .(603) ناگفته نماند كه بت هاى كم طرفدارى در قبائل عرب بودند كه ما از ذكر نام آنان خوددارى كرده ايم و به همين ((54)) بت بسنده نموده ايم . |